الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

666

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

( اگر فلان كار را انجام دادم همسرم بر من حرام شود ) . پس هر گاه آن را انجام داد و به سوگندش وفا نكرد كفّاره سوگندى كه خداوند در اين مورد بيان كرده است بر او لازم مىشود . و در آيه : ( ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا - 3 / مجادله ) « 1 » به فعلى كه بر آن سوگند خوردند كه انجام نمىدهد حمل مىشود مثل اينكه گويى - فلان حلف ثمّ عاد : در وقتى كه آنچه را كه برايش سوگند خورده انجام دهد . اخفش « 2 » مىگويد : عبارت : ( لِما قالُوا - 3 / مجادله ) در آيه فوق به عبارت ( فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ - 3 / مجادله ) كه در پايان آمده است مربوط مىشود و اين معنى ، قول اخير را تقويت مىكند ، گفت لازم بودن اين كفّاره در وقتى است كه به سوگند وفا نكند مثل

--> ( 1 ) در آيه فوق - ظهار و مظاهرة - كه هر دو مصدر باب مفاعله هستند به سنّتى جاهلى اشاره شده است كه در موقع اختلاف با همسران خويش ، جمله‌اى به صورت صيغهء طلاق مثل : انت علىّ كظهر امّى ، يعنى تو بر من مثل پشت مادرم هستى كنايه از اينكه از آن به بعد بر من حرامى ادا مىكردند به خيال اينكه او را جدا كرده و طلاق داده‌اند و قرآن براى بطلان اين عبارت و اين عمل در آيهء دوّم سوره مجادله مىفرمايد : ( الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ - 2 / مجادله ) كسانى كه در بارهء زنان خويش ظهار را به زبان مىآورند زنانشان مادران آنها نمىشوند و مادرانشان جز آنها را زائيده‌اند نيستند و اين ظهار سنّتى دروغ و ناروا است و سپس آيه فوق را بيان مىكند ، كسانى با گفتن آن عبارت از زنان خويش جدا مىشوند و سپس به گفته خود و آنچه گفته‌اند باز مىگردند پيش از آنكه با زنانشان تماس حاصل كنند بايستى كفّاره بدهند ( وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ) خداى از كارهايى كه مىكنيد آگاه است . ( 2 ) اخفش به سه نفر از دانشمندان علم نحو اطلاق مىشود : 1 - ابو الخطاب عبد الحميد استاد سيبويه و ابو عبيد ، معروف باخفش اكبر 2 - ابو الحسن سعيد بن مسعدة مجاشعى شاگرد خليل و سيبويه . 3 - ابو الحسن على بن سليمان شاگرد سيبويه و اخفش ، ولى بيشتر اخفش ، اخفش اوسط است نامش سعيد بن مسعده معروف به ابو الحسن اخفش ، ساكن بصره و نحو را بر سيبويه خوانده است در حالى كه از او مسن‌تر بود مذهبش معتزلى و از كلبى و نخعى حديث نقل كرده است . ابو حاتم سجستانى از اخفش روايت كرده مدّتى در بغداد ساكن شد و كتبى تأليف كرد همين كه سيبويه و كسائى با هم مناظره كردند به اهواز رفت در معانى قرآن كتابى نوشته است همانطور كه - فرّاء - چنين كتابى نوشته . در پنهانى كتاب سيبويه را بر كسائى خوانده و 70 دينار به او داده و مبرّد از حال او مىگويد او در كلام جدل داناترين بود ، آثارش كتاب الاوساط فى النّحو - معانى القرآن - المقائيس فى النّحو - الاشتقاق - العروض - الاصوات ، در سال 251 ه ق وفات نمود ( بغية الوعاة 1 / 590 ) .